ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ... موجیم که آسودگی ما عدم ماست!
از بچگی شخصیت آرام و موجه و سربزیری نداشتم ! همیشه در حال لجبازی و سرتق بازی بودم مدرسه هم که رفتم هر چند وقت یکبار پشت در اتاق مدیر مدرسه دیده میشدم و از اولیا من میخواستند که واسه ادای پاره ای از توضیحات به مدرسه تشریف بیاورند شاهد این موضوع نمرات درخشان انضباط من بود! در دوران دانشگاه کمی آرام بودم ولی در دوران سربازی چندین مرتبه به بهانه درگیری با فرماندهان و مافوقان بازداشت شدم و با وجود این که افسر بودم من را به بازداشتگاههای سربازان می فرستادند. این دوسال پرحاشیه ترین دوران زندگی من بود طوری بود که که بیشتر از چند ماه نمی تونستم در یک محل خدمتی دوام بیاورم و مدام محل خدمت من عوض میشد. حدود چهارماه اضافه خدمت انضباطی و تنبیهی نشان میدهد یک چگوارای انقلابی درست و حسابی ام... بگذریم !!
این روحیه سرکش و لجباز در دوران کاری من هم هویدا است و بارها باعث شده شغلم را عوض کنم و یا از دست بدهم در پاره ای از موارد مقصر بودم و در باقی موارد به نظرم تقصیر شرایط بود. نمی دانم! در آستانه چهل سالگی شرایط من ذره تغییری نکرده است و هنوز روحیات طوفانی و وحشتناک من هر از گاهی سر به انقلاب و قلیان می گذراند.
همین چند وقت پیش دوباره کارم را عوض کردم . کاری که "جولیا" با آنهمه سختی پیدا کرده بود را دوست نداشتم و ترک کردم هر چقدر بهم گفتند صبوری کن محل نگذاشتم و کار خودم را کردم . از اول احساس خوبی به اینکار نداشتم. بدون دعوا و مشاجره (نه مثل کافه بلوط پرحاشیه !!) یکروز دیگر نرفتم و "جولیا" و کار را باهم به دست خدای مهربان بخشیدم و رهاکردم.
کار جدیدم را شروع کردم و سعی خواهم کرد فعلا آنرا از دست ندهم شاید یکی از دلایل اش اعتمادی بود که به من کردند . تجربه جدیدی که اینبار کسب کردم این بود که با دلو و طناب پوسیده یک زن دیگر هیچ وقت بدرون چاه وارد نشوم ...
.gif)
𝄞 Eleni - music : Anna Viss 𝄞
