در چند پست پیش از مرگ حرف زدم و گفتم دوست دارم مثل "مایکل کورلئونه" رو صندلی بمیرم . اما با توجه به روندی که می بینم به اونجاها نمیرسه . هفته قبل رییسم منو خواست و طبق معمول گیرداد و اراجیف قطار کرد من فقط به قندون روی میزش خیره شده بودم و چیزی نمی گفتم که یهو داد زد. دیگه نفهمیدم چی شد.
لحظات کوتاهی بود و در کل چند ثانیه بیشتر طول نکشید .
دیدم رییسم داره داد میزنه و به سمت در فرار میکنه .قندون شیشه ای رو زمین خورد شده و ریز ریز شکسته - خانم منشی رییس با ابدارچی منو گرفتن و دست آبدارچی جلو دهنم که صدا فحشهام قطع بشه.
اول از مامان رئیسم شروع کردم . بعد زنش را گلبارون کردم انقدر داد زدم که صدام دیگه فرو نشست... حالا که گذشته - هر چقدر فکر می کنم نمیتونم درک کنم اون چند ثانیه چطور طی شد یک ضرب المثل قدیمی میگه اگه یه قمار باز که دار و ندارش رو باخته آخرشب وقتی به خونه برمیگرده اگه نگه "به جهنم" دق میکنه و میمیره ... یه هفته است نرفتم و فردا باید برم کمیته انضباطی
کافه بلوط ... خداحافظ
