شاید هیچ تعریف و تمجیدی به اندازه نقد ناتالی جینز بورگ در ستایش رمان معروف صد سال تنهایی اثر جاودان گابریل گارسیا مارکز درست و دقیق نباشد:
اگر حقیقت داشته باشد که میگویند رمان مرده است یا در حال مرگ است پس همگی از جا بر میخیزیم و به این آخرین رمان سلام میگوییم. " ناتالی جینز بورگ "
رمانی که بارها خوانده ام و هنوز از خواندن آن لذت می برم تقریبا بعضی صفحات را از حفظ شده ام یک طرح خیالی از کارکتر "پیلار ترنرا" در اواخر عمرش درست چند ساعت قبل مرگ که در کتاب آنرا توصیف کرده است با خودکار کشیده ام.

کتاب با توصیف یک نما از تیرباران یک چریک انقلابی آمریکای لاتین به اسم سرهنگ بوئیندا آغاز می گردد:
«سالهای سال بعد، وقتی سرهنگ آئورهلیانو بوئندیا روبروی سربازان جوخهآتش که قرار بود تیربارانش کنند ایستاده بود، آن بعدازظهر دوری را به یاد آورد که پدرش او را به مراسم کشف یخ برده بود. در آن زمان، ماکوندو دهکدهء کوچکی بود با بیست خانهٰٔٔٔء کاهگِلی و سقفهایی از نِی که همگی در کنار رودخانه بنا شده بود.»
جملات آغازین کتاب در ابتدا مرا چنان میخکوب و مسحور خود کرد که بعد از گذشت حدود بیست سال از خاطره اولین باری که آنرا مطالعه کردم اثر خوب و یادگاری زیبا در ذهن من بر جای گذاشته است.
خواندن این سترگ ادبی - این " شاهکار معاصر " در روزهای آخر پاییزی که در پیش رو داریم را به دوستان توصیه می کنم
