یک از رفقا یک رادیو خیلی قدیمی و کوچک برای تعمیر به من سپرد (از این رادیو های لامپی) درب و داغون بود و می گفت حدود سی ساله از نفس افتاده و صداش در نیومده. گفت اگه درست شد واسه خودت و اگه هم نشد دل و روده اش را بردار واسه بقیه رادیوهایی که واست میارن ... رادیو خیلی آسیب دیده بود و بدنه چوبیش از چند جا شکسته بود رفیقم هیچ امیدی به درست شدنش نداشت ظاهرا چندجا هم واسه تعمیر برده بود نتونسته بودن تعمیرش کنن و چون شکسته هم بود ارزش ویترینی و دکور چندان زیادی نداشت .
با هزار تا بدبختی از توی وبسایت www.radiomuseum.org نقشه ها و مدارها و دل و روده اش را پیدا کردم و دانلود کردم. متوجه شدم لامپ رکتیفایر کار نمی کنه بجای اون یک رکتیفایر دیودی گذاشتم و یکم تغییراتش دادم. مدارهاش زیر خروارها گرد و غبار بود از توی اینترنت فهمیدم سال 1963 در کشور آلمان غربی تولید شده است و حدود شصت سال سن دازه

ساعت 12:23 دقیقه بامداد دیشب یهو بعد 30 سال دوباره صداش در اومد اول یه صدای خیلی ضعیفی بود و بعد حدود بیست ثانیه که لامپها رادیو خوب داغ شد صدا رادیوهه بلندتر شد اولین چیزهایی که می گفت توسط یه مجری خانوم بود که یک شعر می خوند می گفت:
آب خضر و می شبانه یکی است
مستی و عمر جاودانه یکی است
بر دل ماست چشم، خوبان را
صد کماندار را نشانه یکی است
پیش آن چشمهای خواب آلود
ناله عاشق و فسانه یکی است
شعر مربوط به صائب بود و خانم مجری بصورت دیکلمه با همراهی ساز ویولون داشت اونو میخوند.خلاصه که خعلی ذوق زده شدم!
