هِتروداین (Heterodyne) یا دگرآمیز کردن در مخابرات و پردازش سیگنال، به ساختن فرکانس جدید با ترکیب کردن دو فرکانس گفته میشود. فرکانس جدید میتواند برابر با مجموع یا تفاضل دو فرکانس اولیه باشد.
اساس این کار بر روابط ساده مثلثاتی مانند ضرب کردن دو تابع کسینوسی با فرکانسهای متفاوت و بهدستآوردن دو تابع جدید است، به این صورت:
در مخابرات از این روش، به ویژه در گیرنده مخابراتی، بسیار استفاده میشود تا سیگنال دریافتشده که فرکانس مرکزیاش (center frequency) زیاد است را به سیگنالی با فرکانس مرکزی کمتر (برای مراحل بعدی پردازش مانند تقویت، دمدولاسیون و ...) تبدیل کنند.

قسمت فرستنده

قسمت گیرنده
در عمل با ضرب فرکانس های مختلف فرکانس موج خروجی کاهش پیدا می کند اثبات این قضیه در ذیل آمده است*(رجوع به پاورقی):

در گیرنده های سوپر هتروداین از این خاصیت برای کاهش فرکانس استفاده می گردد. در قسمت بعد اصول اولیه طراحی یک گیرنده سوپر هتروداین را بررسی خواهیم کرد
پاورقی:
برای اطلاعات بیشتر به کتاب مدارهای مخابراتی نوشته آقای کلارک هس مراجعه گردد.البته دامنه هتروداین به گیرنده های رادیویی در باند خاصی نظیر (LF.HF.VHF,UHF , ...) و امواج رادیویی محدود نمی باشد به کتاب زیر که در اوایل دهه 1980 میلادی توسط ناسا منتشر گردیده است و در آن از پیاده سازی این روش روی لیزر و تلسکوپ و ... صحبت شده است می توان اشاره کرد:
https://ntrs.nasa.gov/api/citations/19800021151/downloads/19800021151.pdf
شاید هیچ تعریف و تمجیدی به اندازه نقد ناتالی جینز بورگ در ستایش رمان معروف صد سال تنهایی اثر جاودان گابریل گارسیا مارکز درست و دقیق نباشد:
اگر حقیقت داشته باشد که میگویند رمان مرده است یا در حال مرگ است پس همگی از جا بر میخیزیم و به این آخرین رمان سلام میگوییم. " ناتالی جینز بورگ "
رمانی که بارها خوانده ام و هنوز از خواندن آن لذت می برم تقریبا بعضی صفحات را از حفظ شده ام یک طرح خیالی از کارکتر "پیلار ترنرا" در اواخر عمرش درست چند ساعت قبل مرگ که در کتاب آنرا توصیف کرده است با خودکار کشیده ام.

کتاب با توصیف یک نما از تیرباران یک چریک انقلابی آمریکای لاتین به اسم سرهنگ بوئیندا آغاز می گردد:
«سالهای سال بعد، وقتی سرهنگ آئورهلیانو بوئندیا روبروی سربازان جوخهآتش که قرار بود تیربارانش کنند ایستاده بود، آن بعدازظهر دوری را به یاد آورد که پدرش او را به مراسم کشف یخ برده بود. در آن زمان، ماکوندو دهکدهء کوچکی بود با بیست خانهٰٔٔٔء کاهگِلی و سقفهایی از نِی که همگی در کنار رودخانه بنا شده بود.»
جملات آغازین کتاب در ابتدا مرا چنان میخکوب و مسحور خود کرد که بعد از گذشت حدود بیست سال از خاطره اولین باری که آنرا مطالعه کردم اثر خوب و یادگاری زیبا در ذهن من بر جای گذاشته است.
خواندن این سترگ ادبی - این " شاهکار معاصر " در روزهای آخر پاییزی که در پیش رو داریم را به دوستان توصیه می کنم
بزودی مطالبی مربوط به هتروداین و طراحی گیرنده های سوپر هتروداین برای آموزش منتشر خواهد گردید . انشالله با کم شدن روزمرگیها و گرفتاری های شغلی و ... از هفته آینده طی چندین پست شروع خواهیم کرد

گاهی آدم یه تصمیماتی میگیره در (زندگی - شغل - رفاقت - رابطه و ...) که بعدها وقتی برمیگرده و به اون تصمیم گیری فکر می کنه هنوز نمیدونه کار درستی کرده و یا اشتباه کرده
گذشت زمان میتونه ذات اون تصمیم گیری را نشون بده ولی در اتخاذ راه درست کمکی به ما نمیکنه. طبق تجربه ای که طی این سالیان بدست اوردم اینجور مواقع بهترین راه اینه که هیچ کاری انجام ندهیم _ هیچ ! (این هیچ کار نکردن واقعا خیلی سخت است منظور نه حرفی نه عملی نه پاسخی و ...)
به این توقف و سکوت سایرین نگاههای متفاوتی دارند: بعضی میگن یارو حفظ وضعیت موجود کرده است - بعضی میگویند سکوت نشانه رصایت . بعضی می گویند بی تفاوت و پوست کلفته . بعضی می گویند منظورش از سکون عصبانیته و یدونه نه بزرگه .
در اینصورت بجای شما بقیه تصمیم گیری می کنند و چه تفسیرها که از سکوت شما نمیشود! ذات اکثر مردم فضولی است و بایستی از این فضولی سایرین بیشترین بهره را برد بعدها که اوضاع بر وفق مراد نشد علاوه بر اینکه همه دیوارها و طاقهای مستراح را سر آن نفری که آن تصمیم اشتباه را بجای شما گرفته است می توان خراب کرد حداقل عذاب وجدان نمی گیری که تصمیم اشتباهی هم نگرفته ای .
این روش من یه کم غیر اخلاقی است ولی تا حالا جواب داده البته من در تصمیم گیریهای بزرگ این روش را به کار نمی بندم و حواسم جمع است و خودم راهم رو انتخاب می کنم .
حدود دو ماه پیش که آن نکبت عظما به وقوع پیوست این قضیه بدردم خورد و شغل و آینده کاری ام به فنا نرفت. هرچند تا مدتی این نکبت و طوق لعنت به گردنم هست ولی شکر خدای مهربان رو ! اوضاع می توانست صد پله از این که هست بدتر و بی ریخت تر باشه
در خاتمه یک قانون و یک درس بزرگ از سعدی علیه الرحمه :
در اواخر عمر به سعدی جان گفتند تو در این عمر سفرهای بیشماری کردی و همیشه از چنگ بلایای سفر و رهزنان جان سالم بدر بردی راز موفقیت تو در سفرها چه چیزی بوده است؟ فرمودند سه چیز در سفر را با کس در میان نگذاشتم - (هیچوقت):
- از کجا آمده ام
- به کجا می روم
- دینم چیست
روح سعدی بزرگ قرین رحمت . البته من فکر می کنم منظور ایشان از "دین" علاوه بر مرام و مسلک طرز تفکر و عقیده نیز بوده است . این پند شیخ تا کنون مرا بارها از چنگ بدبختی ها و بلایا رهانیده است
